تبلیغات
چهارده گوهر آسمانی - برخی احادیث كفر آمیز در كتب برخی از اهل سنت
چهارده گوهر آسمانی
انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله وعترتی اهل بیتی

درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهدی ثقفی

آرشیو موضوعی

آخرین پست ها

جستجو

آرشیو

لینكهای مهم

پاسخ به شبهات وهابیت
دفتر رهبری
دفتر آیت الله بهجت
دفتر آیت الله نوری همدانی
دفتر حفظ و نشر آثار رهبری
تصاویر آشوبگران سبز مخملی
ارسال گزارش سایتهای خلاف به سایت گرداب سپاه

دوستان من

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

برخی احادیث كفر آمیز در كتب برخی از اهل سنت

حضرت محمّد مطهّر (ص) نسیان و ... می کند !!! ( العیاذ بالله )

------------------------------------------------------------------

در نماز به آن حضرت فراموشی دست داد و نفهمید چند رکعت نماز خوانده است .


***
صحیح بخاری ح2،ج1،ص176

-----------------------------------------------------------------

پیامبر (ص) در ماه رمضان جنب می شد و نماز صبحش فوت می گشت .


***

صحیح بخاری ح1،ج3،ص38 و ح1و2، ج3،ص39و40


نبىّ مكرّم اسلام ( ص ) و خطا و اشتباه و سبّ و لعن :

----------------------------------------------------------
مى‏گویند كه پیامبر اكرم ( ص ) فرمود :
‏( خدایا! من جز بشرى نیستم پس هر كس را كه از مسلمانان ، ناسزایش گفتم یا لعنت كردم یا تازیانه‏اش زدم و او اهل آن لعنت یا دشنام نبود ، آن را براى او مایه رحمت و بركت قرار بده . )


***

صحیح بخارى ، ج 8 ، ص 96 ، كتاب الدعوات ، باب قول النبى ( ص ) : من آذیته فاجعله له زكاةً و رحمةً .
صحیح مسلم ، ج 4 ، ص 2007 ، كتاب البر و الصلة و الآداب ، باب 25 .
سنن ابى‏داود ، ج 4 ، ص 215 ، كتاب السنة ، باب فى النهى عن سب اصحاب رسول‏اللَّه ( ص ) .

‏این گونه روایات - كه اكثراً از ابوهریره نقل شده - این مطلب را به ما مى‏فهماند كه نبىّ مكرّم اسلام ( ص ) بیهوده به افراد دشنام مى‏داد و آنان را لعنت مى‏كرد و به آنها تازیانه مى‏زد! . در این حدیث اهل سنّت پا را از سهو پیامبر مطهّر (ص) فراتر گذاشته و به او خطا ، دشنام ، کتک بیهوده و ... می دهند .
آیا هیچ مسلمانى مى‏پذیرد كه آن حضرت به كسى دشنام داده باشد؟ یا بیهوده كسى را تازیانه بزند یا لعنت كند؟

-------------------------------------------------------------------------

انس مى‏گوید :
دختر بچه یتیمى را مادرم سرپرستى مى‏كرد . روزى پیامبر ) ص ) او را دید و گفت : « عمرت دراز مباد . » كودك گریه كنان نزد امّ‏سلیم ( مادر انس ) رفت و جریان نفرین پیامبر ( ص ) را به او گفت . او نیز با عجله خدمت رسول خدا ) ص ) رسید . حضرت پرسید چه شده؟ او شكایت كودك را به عرض رساند . فرمود : مگر نمى‏دانى كه من با خدا شرط كردم و گفتم كه من بشرى هستم و مثل دیگران خشنود مى‏شوم و یا غضب مى‏كنم . هر كه را بیهوده نفرین كردم آن را براى او وسیله پاكى و تقرب او در قیامت قرار بده؟


***

صحیح مسلم ، ج 4 ، ص 2009 ، كتاب البر و الصلة و الآداب ، باب‏25 .

-----------------------------------------------------------------------

پیامبر اكرم ( ص ) دستور داد كه اگر كسى به فلان آب دسترسى پیدا كرد دست به آن نزند تا من بیایم . دو نفر جلوتر رفته و به آن دست زدند . پیامبر ( ص ) وقتى متوجّه قضیّه شد به آن دو ناسزا گفته و هر چه خواست نثارشان كرد . . . !


***

صحیح مسلم ، ص 1784 ، كتاب الفضائل ، باب فى معجزات النبى ( ص )



در تفسیر احادیث و به دیوار کوبیدن آنها می توان فقط این آیه از قرآن را خواند :

" انّک لعلی خلق عظیم "

ای محمّد اخلاق تو بزرگ و شگفت آور است .

سوره قلم / آیه 8 .

مگر قرآن در اوصاف بندگان واقعى خداى رحمان نمى‏فرماید : « آنان كسانى هستند كه اگر افرادى با آنها به جهالت برخورد بدى كردند ، آنان با سِلم و آرامى از آن مى‏گذرند؟ » سوره فرقان ، آیه 63 .

مگر نه این است كه : « از زبان رسول خدا ( ص ) جز حق خارج نمى‏شود؟ » سنن ابى‏داود ، ج 3 ، ص 318 ، كتاب العلم ، باب فى كتابة العلم . ‏آیا نا سزاگویى حق است؟ او خود ناسزا گفتن به اصحاب را نهى مى‏فرماید . صحیح بخارى ، ج 5 ، ص 10 ، باب فضائل اصحاب النبى‏r ، باب بعد از باب قول النبى‏r ، لو كنت متخذاً خلیلاً قاله ابو سعید . صحیح مسلم ، ج 4 ، ص 1967 ، كتاب فضائل الصحابة ، باب تحریم سب الصحابة .

مسلم نقل مى‏كند كه وقتى به رسول خدا ( ص ) گفتند مشركین را لعنت كن ، مى‏فرماید : « من مبعوث نشدم كه لعنت كنم بلكه براى رحمت مبعوث شدم . » صحیح مسلم ، ج 4 ، ص 2007 ، كتاب البر و الصلة و الآداب ، باب 24 .
آیا مى‏توان پذیرفت پیامبر رحمت - كه حاضر نیست مشركین را لعنت و نفرین كند - مسلمانان را بیهوده دشنام داده و آنها را لعنت كند و . . .؟

آیا می توان گفت پیغمبری که قرآن او را " رحمة للعالمین "می خواند ... ( العیاذ بالله )


عقاید اهل سنت – خدا ( سبحان الله و تعالی عمّا یصفون )

--------------------------------------------------------------------
اهل سنت عموما معتقد به رویت خداوند متعال می باشند به چند نمونه از احادیث آنها اشاره می کنیم:


1- خداوند سبحان در برابر بندگانش نمایان میشود و او را میبینند چنانچه ماه را در شب 14 میبینند (صحیح بخاری باب الصراط جسر جهنم، ح1 ، ج8، ص147 و صحیح مسلم باب معرفه طریق الرویه ح1 ،ج1، ص164)

2-پایش را عریان نمایش می دهد تا مومنین او را بشناسند (صحیح بخاری ح5 ،ج9،ص159 و صحیح مسلم ح4،ج1،ص168)

3-خداوند پایش را در جهنّم می گذارد پس جهنّم پر می شود (صحیح بخاری ح2،ج9،ص143)

4-خداوند میخندد و تعجب میکند و دو دست و دو پا و پنج انگشت دارد که آسمانها را بر انگشت اول زمینها را بر انگشت دوم و درختان را بر سوم و آب و خاک را بر چهارم و سایر آفریدگان را بر انگشت پنجم میگذارد (صحیح بخاری ح2،ج6،ص157 و ح12،ج9،ص150 و ح5،ج9،ص181)

ای وای بر کسانی که آیات خداوند را نمی بینند و نمی شنوند :
لا تُدرِکَهُ الاَبصار یعنی دیدگان توان ادراک او را ندارند (سوره انعام آیه 103)
لَیسَ کَمِثلِهِ شَیء یعنی چیزی مانند او نیست (سوره شوری آیه 11)
و یا حضرت علی (ع) میفرمایند : چشم ها به دیدگان او را در نیابند بلکه قلب ها به حقایق ایمان او را مشاهده کنند ، بلند همتان او را درک نتوانند کرد و زیرکان به حقیقتش پی نمیبرند .



حدیث حوض : جماعتی از صحابه پیامبر به جهنّم واصل می شوند !!!

-------------------------------------------------------------------------------------

پیامبر اکرم (ص) فرمودند :

(( و انّ اناساً من اصحابی یوخذ بهم ذات الشمال فاقول اصحابی ، اصحابی ؟ فیقال : انّهم لم یزالوا مرتدین علی اعقابهم منذ فارقتهم . ))
« روز قیامت گروهی از اصحابم را به جهنّم می برند ، عرض می کنم : خدایا ایشان اصحاب من هستند ، اصحابم ؟ پس گفته می شود : اینان کسانی هستند که از زمانی که از میانشان رحلت نمودی به عقبشان بازگشتند . ( یعنی به همان راه و روش پیش از تو باز گردیدند . ) . »



***

صحیح بخاری ، جلد 4 ، صفحه ی 110 .


به احادیث ذیل توجّه کنید و در ضمن تعجّب کنید :

"هر كس از جامعه اسلامى به مقدار یك وجب دور شده و جدا شود ، مرگ او همانند مرگ جاهلیت است ."

صحیح البخاری ، ج 8 ص 105 ، كتاب الأحكام ، باب السمع والطاعة للإمام . .
"هر كس بدون امام از دنیا برود مرده او همانند مردگان دوران جاهلیت است ."

مسند أحمد ، ج 4 ، ص 96 ؛

"هرکس بمیرد درحالی که امام زمان خود را نشناسد ، به مرگ جاهلیّت مرده است ."

تفتازانی ، شرح المقاصد ، ج 5 ، ص 329 .

نمی دانیم اهل سنّت این حدیث را که به حدیث حوض مشهور است را و در ضمن آیه : (( و ما محمّد الّا رسول قد خلت من قبله الرّسل افائن مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجزی الله الشّاکرین ))نیست محمد مگر فرستاده ای ، پیش از او نیز رسولانی آمدند . پس اگر بمیرد یا کشته شود بر روش گذشتگان باز خواهید گشت ؟ و هر که برگردد به گذشته اش پس هرگز خدا را ضرری نرسانده هیچگونه ، و به زودی خداوند شکرگزاران را پاداش می دهد .سوره آل عمران ، آیه 144 . را چگونه توجیه می کنند تا با حدیث " اصحابی کالنجوم بای اقتدیتم اهتدیتم " : اصحاب من همگی مانند ستارگان اند ، به هــــــــر کدام که اقتدا کنید هدایت می یابید " معارضه نداشته باشد ، اعوذ بالله منهم . گویی ایشان این آیه را نخوانده اند :

(( احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون ))
آیا مردم می پندارند وقتی بگویند ایمان آوردیم واگذاشته می شوند ، در حالی که هنوز آزمایش نشده اند .
عنکبوت / 2 .



بیماری پیامبر و نافرمانی زنان او و اعتماد رسول خدا !!!

----------------------------------------------------------

عایشه می گوید : ما به رسول خدا در هنگام بیماری اش دارو دادیم پس شروع کرد به اشاره کردن به ما که به من دارو ندهید. گفتیم: (مسئله ای نیست) هر بیماری از دارو متنفر است. در بعضی روایات اینچنین آمده: (اهمیتی ندهید) کراهیت مریض از دواست!
اندکی بعد پیامبر فرمود: هرکس در خانه است در برابر چشم من باید دارو بخورد بجز عمویم عباس که در کنار شما حضور نداشت.


***


سنن البخاری ج۷ص۱۷ و ج۸ص 40 .

سنن مسلم ج۷ ص ۲۴و۱۹۴-

تاریخ طبری ج۲ص۴۳۸ .



مگر اطاعت حضرت رسول در هر حالی طبق نص قرآن واجب نشده است ؟ مگر قرآن نفرموده: که پیامبر ص از روی هوی و هوس سخن نمیگوید ؟ پس چرا وقتی حضرت خواستند که به او دارو (سم) را ندهند عایشه اطاعت نکرد و بلکه خلاف دستور حضرت عمل کرد ؟ انگار عایشه نیز مانند عمر خیال کرده بود که پیامبر ص نعوذبالله هذیان میگوید !!! آیا رسول خدا ص فایده دارو را نمی دانست و آنها میدانستند ؟ و آیا پیامبر مصلحت خود را تشخیص نمیداد و آنها تشخیص میدادند ؟

جمله آخر حضرت (همه اهل خانه در برابر چشم من از این دارو بخورند) اشاره به این دارد حضرت میدانستند که آن دارو نبوده است بلکه سم بوده است که میخواستند توسط آن حضرت را بکشند. لهذا منظور حضرت اینچنین بوده است: اگر دارو بوده است از آن بخورید!!! ولی خودشان میدانستند که دارو نبود و از آن نخوردند.


فتوای عــایـشـه شیردادن بزرگسال را !!! ( شیر بنوشان ، محرم شو )

-----------------------------------------------------

روزی زنی پیش عایشه آمد و گفت غلامی در خانه داریم که شوهر من از حضور او در خانه ناراحت است . و وقتی که در بیرون خانه است ، نگران درون خانه است . چه کنیم ؟

عایشه هم گفت :
پنج بار از شیر خودت به آن غلام بده ، تا به هم محرم شوید !!!
او هم این کار را کرد ، و دفعۀ بعد که نزد عایشه آمد گفت :
خیلی خوب شد ، ممنون ؛ دیگه شوهرم نگران نیست .!!!!! ...


***



صحیح بخاری ، باب رضاع الکبیر ، ج 4 ، ص 353 .



علی (ع) خود را "صدّیق اکبر" می نامد و مدعّی این نام را مفتر کذّاب !!!

---------------------------------------------------------------------------

« أنا عبدالله و اخو رسوله و أنا الصدّیق الاکبر لا یقولها بعدی الّا کذّاب مفترٍ ، لقد صلّیت قبل النّاس سبع سنین ».معنی : « من بنده ی خدا و برادر رسول اویم ، و من صدّیق اکبر هستم ، این ادّعا را بعد من به جز دروغگو و افترا زننده نمی کند ، همانا من هفت سال قبل از مردم نماز به جای آوردم ».

***
نسائی : السنن الکبری ،ج5، ص107 ، ح 8395خصائص امیر المومنین (ع) ص 25 ، ح7
ابن ماجه : سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 44 ، ح 120

حاکم نیشابوری : المستدرک علی الصحیحین ، ج 3 ، ص 121 ، ح 4584
ابن ابی شیبه : المصنّف ، ج 12 ، ص 65 ، ح 12133
ابن ابی عاصم : السنّة ، ص 584 ، ح 1324
ابونعیم : معرفة الصحابة ، ج 1 ، ص 301 )
طبری : تاریخ الامم و الملوک ، ج 2 ، ص 310
ابن اثیر : الکامل فی التاریخ ، ج 1 ، ص 484
محب الدین طبری : الریاض النضرة ، ج 3 ، ص 96 ، و 100 و 111
حمّوئی : فرائد السمطین ، ج 1 ، ص 248 ، ح 192
ابن سعد : الطبقات الکبری ، ج 2 ، ص 60 ، رقم 315
شعرانی : طبقات الشعرانی ، ج 2 ، ص 55
متّقی هندی : کنز العمال ، ج 13 ، ص 122 ، ح 36389
ابن ابی الحدید : شرح نهج البلاغه ، ج 13 ، ص 200 ، خطبه 238

...

سبحان الله ، اگر از یکی از اهل سنّت بپرسی چه کسی از صحابه افضل است می گوید : ابوبکر ، حال یا علی (ع) دروغگوست یا اهل سنّت !!! قضاوت با شما !!!


کرامت جالبی از کلیم الله موسی (ع) ( کشف عورت و فرار سنگ و ... )

-----------------------------------------------------------------------

در میان بنی اسرائیل رسم بود همگی با هم بدون ساتر عورت در آب می رفتند ، خود را شستشو می دادند در حالتی که به عورتهای هم نظر می نمودند و این عمل در میان آنها عیب نبود ، فقط حضرت موسی در میان آنها تنها بآب می رفت که کسی عورت او را نبیند .

بنی اسرائیل می گفتند علّت آنکه موسی تنها به عمل تغسیل می رود و از ما دوری می نماید آنستکه صاحب نقص است و قطعاً فتق دارد ، نمی خواهد ما او را ببینیم .

روزی حضرت موسی بکنار آبی رفت که غسل بنماید ، لباسها را درآورده و بالای سنگی گذارد و رفت در میان آب ، ناگهان سنگ با لباس موسی فرار نمود ، موسی در عقب او می رفت و می گفت : لباسم ای سنگ ! لباسم ای سنگ ! ، آنقدر سنگ رفت و موسی بدون ساتر عورت در عقبش رفت تا آنکه بنی اسرائیل به عورت جناب موسی نظر نمودند !!! و گفتند : بخدا قسم موسی نقصی ندارد یعنی فتق ندارد ، آنگاه سنگ از زمین برخاست و جناب موسی لباس ها را گرفت ، پس از آن با تازیانه سنگ را زد به طوری که شش یا هفت مرتبه سنگ ناله نمود !!!!!



***

صحیح بخاری ، کتاب " غسل " ، باب " من اغتسل عریانا "

صحیح مسلم ، جزء دوّم ، باب " فضایل موسی (ع) "

مسند احمد بن حنبل ، ج 2 ، ص 315 .
لزومی بر شرح نیست ، خوب است این حدیث را به عنوان " جک " به هم sms کنید !
نافرمانی موسی (ع) خدا را و سیلی زدن بر صورت عزرائیل و کور
شدن ملک الموت و تسلیم شدن خدا در مورد خواسته ی موسی !!!
-----------------------------------------------------------------------

ملک الموت خدمت موسی رسید ، عرض کرد : اجابت کن پروردگارت را ! پس جناب موسی چنان سیلی به چسم ملک الموت زد که چشم او کور گردید و بصورتش ریخت ، پس عزرائیل به سوی خدا برگشت و فرمود : مرا فرستادی به سوی بنده خودت که اراده مردن ندارد و چشم مرا کور نمود ، پس خداوند چشم ملک الموت را برگرداند و فرمود : برگرد به سوی بنده ی من پس بگو اگر زندگانی دنیا را طالب هستی دست خود را بر پشت گاوی بگذار ، پس هرچه مو به دستت آمد به شماره هریک از آنان یک سال زندگی خواهی نمود !!!

تا زمان موسی ملک الموت برای قبض روح مومنان ظاهر و علنی می آمد از آن زمان که موسی سیلی به صورت او زد و چشمش کور شد برای قبض روح خلایق مخفیانه و پنهانی می آید !!! ( برای آنکه می ترسد مردم جاهل هر دو چشمش را کور نمایند )


***

صحیح بخاری ، ج 1 ، ص 158 ( باب " من احب الدفن فی الارض المقدّسة " از باب " الجنائز " ) ، ج 2 ، ص 163 .( باب " وفات موسی " )

صحیح مسلم ، ج 2 ، ص 309 ، ( باب " فضائل موسی )

مسند احمد بن حنبل ، ج 2 ، ص 315
و اما در مورد اینکه عالم شیعه پاک را کذاب خواندی که بسیار ما ناراحت کرد چون بدون دلیل و اگاهی همچین حرفی زدین خواهشمندم با دقت بخوانید البته رد سند برای شما به دلیل همین مقدار کوتاهی که در همین سایت بودم برایم مسجل: شد به دلیل مطالب زیاد در دو بخش ارسال می گردد
گذری بر " حدیث " و نقد برخی احادیث صحیح بخاری و مسلم و ... .

یک نفر وبی زده بود و در آن بعضی احادیث جعلی و نادرست را از کتب شیعه گذاشته بود و با این کار مثلاً روشنگری ، و حقیقتاً خود ارضایی و غلط نشان دادن مکتب تشیّع را داشت ، در این پست جواب ایشان را دادم ولی چون حیفم آمد آن را مبسوط کردم ، ان شاء الله مفید واقع شود ( کامل و با دقإت و بدون تعصإب خوانده شود !)


« صحاح ستّه »: شش كتاب روائى و حدیثی اهل سنت است كه عموم اهل سنت همه روایات آنها را " مخصوصاً صحیح بخاری و مسلم " صحیح مى‏دانند عبارتند از :


‏1- صحیح بخارى ، تألیف ابو عبدالله محمد بن اسماعیل بخارى ، متوفّاى 256 ه.ق .
‏2- صحیح مسلم ، تألیف ابوالحسین مسلم بن حجاج نیشابورى ، متوفّاى 261 ه.ق .
‏3- سنن ابن ماجه ، تألیف ابو عبداللَّه محمد بن یزید قزوینى ، متوفّاى ۲۷۵ ه.ق .
‏4- سنن ترمذى ، تألیف ابو عیسى محمد بن عیسى بن سورة ، متوفّاى 279 ه.ق .

‏5- سنن ابى‏داود ، تألیف ابو داود سلیمان بن اشعث سجستانى ازدى ، متوفّاى 275 ه.ق .
‏6- سنن نسائى ، تألیف ابوعبدالرحمن احمدبن شعیب بن على نسائى ، متوفّاى 303 ه.ق .

«كتب اربعه» :

كه چهار منبع روایی و حدیثی مهم شیعه می باشند ، عبارتند از :

1. « كافی » ( شامل سه بخش : اصول ، فروع ، روضه ) ، تألیف ثقة الاسلام محمّد بن یعقوب بن اسحاق كلینی رازی ، متوفّای 329 هـ . ق . ( مهمترین از کتب اربعه )

۲. « تهذیب الاحکام » ، تألیف شیخ الطّائفه أبو محمّد بن حسن طوسی ، متوفّی 460 هـ.ق .


4. « من لایحضره الفقیه » ، تألیف شیخ صدوق ، أبی جعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه قمی ، متوفّای 381 هـ . ق .

3. « استبصار » ، تألیف مرحوم شیخ طوسی.


در ابتدا حدیثی از امام صادق (ع) می آورم :


"« قبول نکنید بر ما حدیثی را جز حدیثی که با قرآن و سنّت موافقت داشته باشد یا حدیثی که برای آن شاهدی از احادیث پیشین ما بیابید ، از خدا بترسید و بر ما حدیثی را که مخالف پروردگار ما و سنّت رسول ما محمّد (ص) است قبول نکنید ؛ زیرا ما هرگاه حدیث می کنیم ، می گوییم : " خداوند عزّوجلّ فرموده و یا رسول خدا فرمود " ؛ ما از خدا و رسولش حدیث نقل می کنیم و نمی گوییم فلان شخص و فلان شخص چنین گفت تا در کلام ما تناقض باشد . همانا کلام آخر ما همانند کلام اوّل ما و سخن اوّل ما تصدیق کننده ی سخن آخر ماست ، و هرگاه کسی نزد شما آمد و خلاف آنچه گفتم بر شما حدیث کرد بر او رد کنید و بگویید : تو به آنچه آورده ای داناتری ؛ پس با هر گفتاری از ما حقیقتی است و بر آن نوری است و هرچه را که حقیقت و نور با آن نباشد قول شیطان است . » " معجم رجال الحدیث ، ج 18 ، ص 275 و 276 .


ما پیروان آل محمّد هیچ گاه کتابی را به غیر قرآن صحیح نمی دانیم و می گوییم بهترین کتب نوشته شده در مورد احادیث آل رسول این کتب هستند ولی مانند شما که اسم کتب خودتان را صحیح و مسند و ... می گذارید و به محض این که گفتیم فلان سخن در این کتب مثل صحیح بخاری و ... آمده آن را غیر قابل رد می دانید !!!!! «شیخ مفید» كه از معاصران كلینى به‏شمار مى‏رود، درباره كتاب كافى مى‏نویسد: كتاب كافى از برترین كتاب‏هاى شیعه و پرفایده‏ترین آنهاست. (تصحیح الاعتقاد، ص 202( ما شیعیان اعتقاد به صحت اصول کافی به اندازه صحت قرآن و اعتبار او بیش از قرآن که قرآن را با او بسنجیم نداریم. ( بر خلاف شما که چنین اعتقادی درباره بخاری دارید ) بلکه نه تنها کتاب کافی بلکه تمام کتاب هایمان را با قرآن می سنجیم و اگر خلاف قرآن در آن پیدا شود به دنبال علت می گردیم و اگر علتی نیافتیم آن حدیث را رها می کنیم. و کتاب در عین اعتبار باقی خواهد بود. البته این مطلب بالا صرفا درباره کتاب های شیعه نیست. و اصولا کتاب هایی که بشر نوشته باشد از چنین امری بری نیستند. شما هم هرگز نمی توانید ادعا کنید کتاب هایی دارید اصلا در آن ها اشتباه وجود ندارد. و اکنون معلوم نیست با این کار چه چیزی را می خواهید ثابت کنید. ادعایی که هرگز صورت نگرفته را می خواهید رد کنید. شما فکر می کنید ما کتاب هایمان را همانند شما متعصبانه در حد قرآن بالا می بریم!!!!!!!

عقل هیچ عاقلی و علم هیچ عالمی مکتبی را با استناد به یک یا چند حدیث مخدوش و حتی کتابی را با همین وصف باطل و مردود نمی کند. اگر احادیث غلطی در کتاب کافی مشاهده شود نه کتاب از اعتبار می افتد و نه شیعه زیر سوال می رود. اما اگر به نقد بخاری و صاحب آن یعنی محمد بن اسماعیل بخاری و عدالت او در نقل حدیث نگاه کنید می دیدید که اصولا کتاب زیر سوال رفته که شما را به دقت دوباره در آن سفارش می کنم و چون مکتب شما بر این دو کتاب یعنی مسلم و بخاری استوار شده مکتبتان زیر سوال می رود.


امام الحرمین میگوید : اگر کسی قسم بخورد که تمام احادیث صحیحین مطابق با واقع و همه آنها گفتار رسول خدا ( ص ) است ، قسم او درست و کفاره ای بر او نیست .زیرا تمام امت اسلامی بر صحت احادیث این دو کتاب اتفاق دارند. ( شرح نووی بر صحیح مسلم ، ج1 ، ص19 )


خود مرحوم کلینی در مقدّمه " کافی " می نویسد : " حدیثی که می آوریم الزاماً صحیح نیست و اگر با آیات و روایات مسلّم و عقل و ... سازگار نباشد و یا سند ضعیف باشد به فرموده ائمه آن احادیث را به دیوار بکوبید ." محمّد باقر مجلسی در کتاب «مرآه العقول» که شرحی بر کافی است بسیاری از روایات کافی را ( حدود 900 تا ) را به خاطر سند و و و ... تضعیف و مردود نموده است . مرحوم مجلسی در ابتدای بحار الانوار می گوید : من هر حدیثی را که از کتب شیعه و سنّی به دست آوردم نوشتم و تمییز صحیح از سقیم و درست از غلط به عهده آیندگان خواهد بود .

حال من احادیثی از کتب درجه 1 اهل سنّت می آورم تا ببینید که این کتب هم

حتّی به اذعان اهل سنّت واقعاً کامــــــــــلاً صحیح نیستند و ضرب المثل " کلّ من

فی الصحیح صحیح " غلط است ، قضاوت با شما .


پیامبر مشروب میخورد !!! ( العیاذ بالله ، ثم العیاذ بالله )

-------------------------------------------------------------------

وقتی ابو سعید ساعدی عروسی کرده بود ، پیامبر و اصحابش را دعوت کرد. برای آنها غذایی ساخت و آورد که تناول کنند.در همان حال همسرش ام اسید ، چند دانه خرما را در ظرف کوچکی از سنگ خیساند. وقتی پیامبر از غذاخوردن فارغ شد ، آن زن خرماها را مخلوط کرد و به پیامبر داد که بیاشامد و بدینسان میخواست که بهتر و بیشتر پذیرایی کند.



***

صحیح بخاری - کتاب النکاح - باب 77 ( قیام المراه علی الرجال فی العرس و خدمتهم بالنفس )

صحیح بخاری - کتاب النکاح - باب 78 ( النقیع و الشراب الذی لا بسکر فی العرس )

صحیح مسلم - کتاب الاشربه - باب 9 ( اباحه النبیذ الذی لم یشتد و لم تصر مسکرا )


دوستان ! یعنی پیامبر خدا ، نبیذ خوردند!!!! با همین احادیث جعلی بود که نبیذ و آبجو خوردن آزاد شد.!!!!!!!!


پیامبر فریب می دهد !!!

------------------------------------------------------

از انس بن مالک نقل کرده اند : مردی مخفیانه به درون یکی از اطاقهای پیامبر نگاه

میکرد ،پس پیامبر

کاردی برداشت و من نگاه میکردم که گویا میخواست آن مرد را فریب دهد تا او را با کارد بزند.


***

صحیح بخاری - کتاب الاستئذان - باب 11 ( الاستئذان من اجل البصر )

صحیح بخاری - کتاب الدیات - باب 23 ( من اطلع فی بیت قوم ففقاوا عینه فلا دیه له )

صحیح مسلم - کتاب الآداب - باب 9 ( تحریم النظره فی بیت غیره )



پیامبر مسلمانان را قطعه قطعه میکند !!!

--------------------------------------------------------

ثابت از انس نقل میکند : که مردمی بیمار بودند.رض کردند : ای رسول خدا ! ما را پناه ده و اطعاممان کن.پیامبر دستور داد که نزد شترچرانش بروند و از شیر و بول ( ادرار ) شتر بیاشامند.( آنها نزد شترچران رفتند و از شیر و بول آشامیدند ) و درمان شدند.پس شترچران را کشتند و شتر را دزدیدند،(پیامبر آگاه شد و در پی آنها فرستاد، آنها را آوردند ) پس دستها و پاهایشان را قطع کرد و با میخهایداغ چشمهایشان را بیرون آورد.پس دیدم مردی از آنها را که زبان بر روی زمین می مالید تا می مرد.( سلام گفت : به من خبر رسید که حجاج به انس گفت : مرا حدیث کن از شدیدترین مجازاتی که پیامبر مجازات کرده است؛پس او این حدیث را برایش نقل کرد.این خبر به حسن رسید، گقت : ایکاش این حدیث را برای حجاج نقل نمیکرد.)


صحیح بخاری - کتاب الطب - باب 5 ( الدواء بالبان الابل )

صحیح مسلم - کتاب القسامه و المحاربین - باب 2 ( حکم المحاربین والمرتدین )



دوستان ! ( العیاذ بالله ) آیا پیامبر این آیه را نخوانده بودند : " و اگر خواستید مجازات کنید ، پس همانگونه که مورد ستم قرار گرفته اید ، عقاب و مجازات کنیدو اگر صبر کنید ، برای صابران بهتر است.(نحل 126)

همین چیزها را به نام اسلام به خورد دیگران می دهند که همه دین اسلام را دینی خشونت بار می دانند ! پیامبر از زندان گووانتانامو بدتر عمل می کرده است .



پیامبر و شهوترانی مفرط !!!

-----------------------------------------------------

معاذ بن هشام گفت : پدرم از قتاده و او از نس بن مالک روایت کرده که پیامبر در یک ساعت از شب یا روز بر زنهایش که عددشان یازده بود ، میگذشت و با همه همبستر میشد !!! راوی گوید : به انس گقتم : مگر اینقدر توان دارد ؟ گفت : صحبت ما در این بود که او نیروی سی نفر مرد را داراست!!!!



***

صحیح بخاری - کتاب الغسل - باب 12 ( اذا جامع ثم عاد )


دوستان ! انس از کجا فهمید که پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) در یک روز بر همسرانشان وارد میشوند ؟ آیا پیامبر به او گفته است یا خودش دیده ؟!! ( العیاذ بالله ) و او از کجا فهمید که رسول خدا نیروس سی مرد را دارد ؟!!! ( العیاذ بالله ثم العیاذ بالله )

اهل سنّت باید به خود ببالند زیرا حرمسرای پیامبر از حرمسراهای کسرایان و قیصران هم پیشرفته بوده و در زمان دیدار از آن هم برای عموم آزاد !!!!!

------------------------------------------------------------

از ابوالزبیر و او از جابر بن عبدالله نقل کرده که ام کلثوم از عایشه روایت میکند که گفت : مردی از رسول خدا راجع به مردی پرسید که با همسرش همبستر میشود، سپس از غسل کردن تنبلی میکند ، آیا بر آن دو نفر غسل واجب است؟عایشه میگوید که خود در کنار پیامبر نشسته بود که پیامبر در پاسخ میگوید : من و این ( عایشه ) همین کار را میکنیم و بعد غسل میکنیم!!!


*** دوستان ! شاید پدران سازندگان این احادیث ، در جمع مردم سخن از همبستر شدن با زنانشان را میگفتند که این چنین تهمتهایی به ساحت مقدس رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) میکنند!


***

صحیح مسلم - کتاب الطهاره ( ج1 ص187 ) :

--------------------------------------------------------------

پیامبر با همسرش صفیه که در عادت زنانگی بود قصد جماع می کند !


***

صحیح بخاری ج2 ص 189


رقص و موسقی در حضور پیامبر !!!

------------------------------------------------------------

بشر بن مفضل از خالد بن ذکوان نقل میکن که ربیع دختر معوذ بن عفراء گوید : وقتی مجلس عقد من بود ، پیامبر وارد شد و همانگونه که شما نشسته اید ، او هم بر فرش من نشست. کنیزکانی داشتم که مشغول نواختن دف بودند و درباره کشتن پدرانم در روز بدر نوحه سرایی میکردند که ناگهان یکی از آنان گفت : و در میان ما پیامبری هست که از فردا خبر دارد. پس پیامبر فرمود : این سخن را رها کن و شعرت را بخوان !!!!!


***

صحیح بخاری - کتاب النکاح - باب 48 ( ضرب الدف فی النکح و الولیمه )

صحیح بخاری - کتاب المغازی - باب 12 ( حدثنی خلیفه )


------------------------------------------------------------

عایشه گوید : پیامبر بر من وارد شد در حالیکه دو کنیز نزد من نشسته بودند و مشغول خواندن ترانه ای هیجان انگیز بودند؛پس او بر رختخواب دراز کشید و رویش را برگرداند.ناگهان ابوبکر وارد شد ، بر من عصبانی شد و گفت : تنبور شیطان را کنار رسول الله آورده ای ؟ پیامبر به او گفت : رهایشان کن !!وقتی او متوجه نبود ، به آن دو کنیز اشاره کردم که بیرون روند و آنها بیرون رفتند.
***

صحیح بخاری - کتاب العیدین - باب 2 ( الحربا و الدرق یوم العید )

صحیح بخاری - کتاب الجهاد - باب 81 ( الدرق )


-------------------------------------------------------------

عایشه گوید : روز عید بود و سودانی ها مشغول بازی با سپر و خنجر بودند. از رسول الله می پرسیدم که میشود به آنها نگریست؟ و میفرمود : مگر میل داری نگاه کنی ؟ گفتم : آری! او مرا به پشت خود گرفت ، در حالیکه صورتم روی صورتش بود. و میگفت : فرزندان رفده ( بنی رفده ) آرامتر! . وقتی خسته شدم گفت : کفایت کرد ؟ گفتم : آری! گفت : حالا برو!!!!!


***

صحیح بخاری - کتاب العیدین - باب 2 ( الحرب و الدرق یوم العید )

صحیح بخاری - کتاب الجهاد - باب 81 ( الدرق )

------------------------------------------------------------

عایشه گوید : پیامبر مرا در عبای خود پوشانده بود و من به حبشی ها نگاه میکردم که مشغول بازی در مسجد بودند. و همینطور مرا در بر گرفته بود تا خودم خسته شدم! پس قدر زن کم سن وسالی که به لهو خیلی علاقمند است را بدانید!!!!


***

صحیح بخاری - کتاب النکاح - باب 114 ( نظر المراة الی الحبش و نحوهم من غیر ریبه )

صحیح مسلم - کتاب الصلوه العیدین - باب 4 ( الرخصه فی العب الذی لا معصیه فیه فی ایام العید )


----------------------------------------------------------

صحیح مسلم - کتاب الصلوه العیدین - باب 4 ( الرخصه فی العب الذی لا معصیه فیه فی ایام العید )

عایشه گوید : روز عیدی بود که برخی از حبشی ها آمدند و مشغول رقصیدن در داخل مسجد بودند. پیامبر مرا طلبید . من سرم را روی دوشش گذاشتم و همواره به بازی آنها می نگریستم و بر همین حال بودم تا وقتی که خسته شدم و کنار رفتم.!!


***

صحیح مسلم - کتاب الصلوه العیدین - باب 4 ( الرخصه فی العب الذی لا معصیه فیه فی ایام العید )


عمر خود را بدعت گر می نامد !!!

----------------------------------------------------------

عمر ابن خطاب شبی از شبهای مبارک ماه رمضان به مسجد آمد و دید مردم بصورت

فرادی نماز تراویح میخوانند . از این وضع خوشش نیامد لذا دستور داد که ابیّ ابن

کعب جلو بایستد و پیش نماز شود و بقیه به او اقتداء کنند . فردا شب که آمد دید

همه نماز تراویح را به جماعت میخوانند . گفت : این چه خوش بدعتی است !!


***

صحیح مسلم ، کتاب 6 ، صلاة مسافرین وقصرها باب 25 ، الترغیب فی قیام رمضان و هو التراویح ج1 ، ص 523 _

صحیح بخاری ، کتاب صلای التراویح ، باب فضل من قام رمضن ج3 ، ص 10



خداوند آیات را طبق نظر عمر و بر خلاف نظر رسول خدا نازل می کند !!!

---------------------------------------------------------------------------

کسی از دنیا رفته بود و پیغمبر خواست بر او نماز بخواند ولی عمر ابن خطاب به پیغمبر اعتراض کرده و گفت : این فرد از منافقین است چرا بر او نماز میخوانی ؟؟ پیغمبر به گفته او اعتناء نکرده و نماز خواند . آنگاه خداوند این آیه را نازل کرده : از این پس هرگز بر کسی که از آنان بمیرد نماز مخوان و در کنار قبرشان مایست . یعنی آیه طبق نظر عمر نازل شده است !!

***

صحیح مسلم کتاب 44 ، فضائل الصحابه ، باب 2 ، فضائل عمر ، ج 4 ص 865 شماره 2400

صحیح بخاری کتاب التفسیر سوره برائت ج6 ، ص 408 _ 410 { بخاری در مجموع سه روایت به مضمون حدیثی که گفتیم اشاره میکند }

------------------------------------------------------------------

عمر به پیامبر دستور میداد که بانوانش را باحجاب کند و او نمی پذیرفت تا اینکه قرآن به تایید عمر نازل شد و به پیامبر دستور داد تا همسرانش را با حجاب نماید

***

صحیح بخاری ح1،ج1،ص49


عمر از پیامبر (ص) و ابوبکر و عثمان و علی (ع) برتر است !!!!! ( و نذر برای معصیت )

------------------------------------------------------------------------------------------------------

رسول خدا ( ص ) براى جنگى بیرون رفت ، چون برگشت دخترى سیاه‏پوست آمد و گفت : یا رسول‏اللَّه! من نذر كردم كه اگر خدا ترا صالح ( شاید مراد سالم است نه صالح ) برگرداند در مقابل تو دف بزنم و آواز بخوانم . فرمود : اگر نذر كردى بزن و الا خیر . او شروع به زدن كرد . ابوبكر آمد و او همچنان مى‏زد . ( این جا بر خلاف منزل عایشه نگفت كه در حضور رسول خدا و گناه؟! ) على ( ( ع ) ) آمد و او مى‏زد . عثمان آمد او مى‏زد . سپس عمر آمد : او دف را زیر پایش گذاشت و روى آن نشست . پیامبر ( ص ) فرمود : اى عمر! همانا شیطان از تو مى‏ترسد . من نشسته بودم او مى‏زد . ابوبكر آمد او مى‏زد . على آمد او مى‏زد . عثمان آمد او مى‏زد . چون تو آمدى دف را انداخت .


***

سنن ابى‏داود ، ج 3 ، ص 237 ، كتاب الایمان و النّذور ، باب ما یؤمَربه من الوفاء بالنّذر .
‏سنن ترمذى ، ج 5 ، ص 580 ، كتاب المناقب ، باب 18 ( كه در مناقب عمر است ) .