تبلیغات
چهارده گوهر آسمانی - دفاع نکردن امیر المؤمنین (ع) از ایرانیان
چهارده گوهر آسمانی
انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله وعترتی اهل بیتی

درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهدی ثقفی

آرشیو موضوعی

آخرین پست ها

جستجو

آرشیو

لینكهای مهم

كلیپ موبایل مبارز
دفتر رهبری
دفتر آیت الله بهجت
دفتر آیت الله نوری همدانی
دفتر حفظ و نشر آثار رهبری
ارسال گزارش سایتهای خلاف به سایت گرداب سپاه
با مراجعه به سایت گرداب آشوبگران را شناسایی كنید

دوستان من

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دفاع نکردن امیر المؤمنین (ع) از ایرانیان

موضوع شبهه: دفاع نکردن امیر المؤمنین (ع) از ایرانیان ﴿إن هو إلا ذکرٌ للعالَمین﴾؛ ترجمه: این قرآن چیزی جز تذکّر و بیدار باشد برای همۀ جهانیان نیست. (سورۀ تکویر آیۀ 27) و یا در جایی دیگر می‌فرماید: ﴿و ما أرسلناک إلّا کافّة للناس بشیراً و نذیراً…﴾؛ تو را نفرستادیم مگر آنکه برای همۀ مردم بشارت دهنده و باز دارنده باشی… (سورۀ سبأ آیۀ 28). در قرآن هیچ‌گاه خطابی مخصوص عرب یا قبیلۀ قریش نمی‌یابیم، بلکه همه‌جا سخن از ﴿یا أیها الناس﴾ و ﴿یا أیها الذین آمنوا﴾ است که همۀ مردمان و مؤمنان از هر قوم و ملت و کشوری را در بر می‌گیرد.

متن شبهه:

در طول سالیان دراز در گوش ایرانیان خوانده اند که علی دوستدار ایرانیان بوده، به ایرانیان کمک کرده است و ایرانیان هم در مقابل علی را دوست می‌داشته‌اند، ولی تا به حال کسی به ما نگفته چرا؟ چرا علی تازی، وقتی برای هم میهنان خودش دلسوزی نمی‌کرد و آنها را به راحتی از دم تیغ میگذراند، به ایرانیان دلبستگی داشت؟

بیایید نخست به چهرۀ نادرستی که از علی برای ما ترسیم کرده اند بنگریم. این فرتور علی که به گونه ای نادرست ترسیم شده است تا با نگاه کردن به آن در دل ما احساس مهربانی، خوبی و پاکی دربارۀ وی به وجود آورد. این فرتور را به گونۀ مردان ایرانی ترسیم کرده اند تا جلوۀ یک ایرانی را در ذهن بیننده ایجاد کند، ولی همان‌طور که می بینید علی واقعی موجودی خشک، خشن و بی‌رحم بوده است وآن از چهرۀ واقعی اش نمایان است.

چرا و به چه دلیل ایرانیان این‌چنین به علی دلبستگی پیدا کردند؟ علی در دوران خلافت عمر و عثمان چه کمکی به ایرانیان شکست‌خورده کرد؟ علی در دوران خلافت خودش که در جایگاه قدرت بود چه کمکی به ایرانیان کرد؟ هیچ و هیچ. در هیچ کجای تاریخ موردی پیدا نمی‌شود که علی از اعمال وحشیانۀ اعراب در ایران جلوگیری کرده باشد و یا در مورد دستورهای بی‌رحمانۀ عمر و عثمان در قتل‌عام و رفتار وحشیانه با اسیران به کمک ایرانیان شتافته باشد، بلکه به برگردان، همیشه در مشورتهای خویش با عمر با او همراهی کرده تا بهتر و راحت‌تر بر ایرانیان چیره شوند و این منطقی‌تر به نظر میرسد که یک عرب با خلیفۀ خود، خلیفه ای که با او بیعت کرده است، همراهی، همفکری و مشورت کند تا به کمک قومی بیگانه‌ آن هم قوم عجم بشتابد! پس علی دلیلی برای کمک به ایرانیان نداشته و در دلش مهری برای ایرانیان نداشته است؛ همان‌طور که عمر وعثمان نداشتند. آیا بدیهی نیست که وقتی جنگی بین دو قوم جریان دارد هر که به فکر قوم خویش است و نه قوم بیگانه؟

یکی از بهانه هایی که تازی‌پرستان نادان برای تبرئۀ علی می آورند این است که حملۀ تازیان به ایران در زمان عمر صورت گرفته، پس علی بی‌گناه است.

طبق اسناد تاریخی علی در کنار و همپای خلفای تازی ـ عمر و عثمان ـ در تمام تصمیم‌گیریها شرکت داشته و به عنوان یکی از مردان جنگجوی تازی و یکی از مشاوران مهم عمر به شمار می‌رفته است. در نهج البلاغه چنین آمده است:

نهج البلاغه، برگ ۴۴۳:

از سخنان آن حضرت علیه السلام است به عمر بن خطاب هنگامی که برای رفتن خود به جنگ با اهل ایران با آن بزرگوار مشورت نمود.

(مورخین در زمانی که امام (علیه السلام) این سخنان را فرموده است اختلاف دارند. بعضی گفته اند دربارۀ جنگ قادسیه بوده که موضعی است نزدیک کوفه از سمت مغرب به طرف صحرا و این جنگ در سال چهارده از هجرت واقع شده است. چون عمر با مسلمانان برای رفتن خود به جنگ مشورت نمود امام (علیه السلام) او را از رفتن نهی فرمود؛ پس سعد بن ابی وقاص را سردار لشکر گردانید که به هفت هزار نفر وارد کارزار شدند و یزدگرد شهریار ایران هم رستم فرخزاد را با لشکر بسیاری به جنگ آنان فرستاد و بالأخره لشکر اسلام غلبه یافته و رستم را با بسیاری از لشکرش به قتل رساند...

عمر گفت یا علی، پس دستور چیست؟ فرمود: «رای این است که تو در مدینه مانده مرد دلیری را امیر لشکر اسلام نموده به جنگ ایرانیها بفرستی و اگر هم مغلوب شده شکست بخورند تو در جای خود مانده دوباره لشکر آماده می‌سازی و برای سرداری لشکر اسلام نعمان بن مقرن لیاقت دارد». عمر این رأی را اختیار نموده نامه ای به نعمان، که در بصره بود، نوشت و او را مأمور نمود که به سپهسالاری لشکر اسلام به جنگ ایرانیها برود...

پس رأی خود را برای نرفتن عمر به کارزار از روی برهان چنین بیان فرمود:

«مکان زمامدار دین و حکمران مملکت مانند رشتۀ مهره است که آن را گرد آورده بهم پیوند می نماید؛ پس اگر رشته بگسلد مهره ها از هم جدا شده و پراکنده گردد و هرگز همۀ آنها گرد نیامده است... اگرچه امروز عرب اندک است، لیکن به سبب دین اسلام (و غلبه بر سایر ادیان) بسیار است... پس تو مانند میخ وسط آسیا(ساکن و برقرار) باش و آسیا(ی جنگ) را به وسیلۀ عرب بگردان (در تجهیز لشکر و آراستگی و انتظام امرایشان بکوش) و آنان را به آتش جنگ در آورده، خود به کارزار مرو ... و دیگر آنکه اگر تو وارد کارزار شوی، ایرانیها ترا ببینند میگویند: این پیشوای عرب است که اگر او را از بین ببرید (بقتل رسانید)، آسودگی خواهید یافت و این اندیشه حرص ایشان را بر (جنگ با) تو و طمعشان را در (نابود کردن) تو سخت‌تر و زیاد‌تر می گرداند ...»

همان‌‌طور که می بینید علی شرکت عمر را در سپاه تازیان به نفع عرب نمیدید و با آن مخالفت کرد. چه بسا وجود عمر در میان سپاه عرب باعث برافروخته شدن ایرانیان می شد و عاقبت جنگ چیزی دیگری می شد. دقت کنید چقدر ملیت عرب علی برایش اهمیت داشته که آن را چند بار تکرار می‌کند و با این حال بهانه جویان اسلامی می‌گویند ‌برای علی ایرانی و یا عرب بودن مهم نبوده بلکه علی برای حق و حقوق ایرانیان تلاش می‌کرده است. ما می پرسیم کجا، چگونه و چرا؟

علی میر فطروس در همین مورد در کتاب ملاحظاتی در تاریخ ایران ... مینویسد:

علی در حمله به ایران و خصوصاً در جنگ نهاوند از عوامل مهم و از مشاوران نزدیک عمر بود. در همین جنگ ‌وقتی سپاهیان اسلام ـ ابتدا ـ شکست خورده بودند ‌عمر برای تشویق و ترغیب سپاه خواست که شخصاً به جنگ ایرانیان برود، اما حضرت علی او را از این کار منع کرد و به عمر توصیه کرد: «تو سر این سپاهی و اگر بروی و کشته شوی، ‌سپاه اسلام به کلی متلاشی شود. تو باید مرکز خلافت را داشته باشی تا اگر سپاه اسلام شکست خورد، ‌دشمن (ایرانیان) بداند که ‌اینجا پشت دارد». (نگاه کنید به: تاریخ طبری ـ ج ۵ ص ۱۹۴۳ و ۱۹۴۵ + اخبار الطوال ـ ص ۱۴۷ + نهج البلاغه ص ۴۴۳ – ۴۴۶).

پس از شکست ایرانیان و پیروزی اعراب، علی خطاب به مردم کوفه گفت :

«ای مردم کوفه، شما شوکت عجمان(ایرانیان) را از بین بردید». ( تاریخ طبری- ج ۶ ص ۲۲۰۸)

پاسخ كامل:

پیش از ورود به پاسخ این اباطیل خوب است لطیفه‌ای را بخوانیم که با مواضع این سایت که هنر بزرگش فحّاشی و ناسزاگویی است بی‌ارتباط نیست. می‌گویند روزی شخصی غریب وارد شهری شد که از آیین و کیش مردمان آن اطلاع نداشت؛ از قضا روز جمعه بود، ولی مردم به کار روزانه و عادی خود سرگرم بودند و خبری از نماز جمعه نبود. مرد غریب با خود گفت معلوم است که مردمان این شهر مسلمان نیستند؛ چون اگر مسلمان بودند در روز جمعه به نماز جمعه می‌رفتند.

روز بعد یعنی شنبه نیز آن مرد غریب در آن شهر ماند و باز مردم را می‌دید که به کار روزانه خود مشغول‌اند و کسی به عبادتگاهی نمی‌رود. مرد دانست که اهل آن شهر یهودی نیز نیستند چون یهودیان روز شنبه را تعطیل می‌کنند و به کنیسه می‌روند. روز بعد یکشنبه بود. مرد غریب باز مشاهده کرد که مردم آن شهر به کار روزانۀ خود مشغول‌اند. معلوم بود که آنان مسیحی نیز نیستند، زیرا مسیحیان روز یکشنبه را تعطیل می‌کنند و به کلیسا می‌روند. اینجا بود که مرد با خود گفت: گویا مردم این شهر اساساً اهل هیچ مرام، دین و مسلکی نیستند و به هیچ مذهبی اعتقاد ندارند.

حال و روز دست اندرکاران سایت افشا نیز بی‌شباهت با مردم آن شهر نیست؛ زیرا نه یهودی‌اند، نه مسیحی، نه زردشتی، نه کمونیست، نه لیبرال، نه مسلمان، نه شیعه و نه سنی و معلوم نیست اساساً به چه مسلکی اعتقاد دارند؛ زیرا به زمین و زمان ناسزا می‌گویند و از کودکی گویا به جز ناسزا نشنیده‌اند . گر چه شبهه‌های مطرح‌شده توسط این سایت بر ضد عقاید مسلمین و به ویژه شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) تا بدان پایه سست، بی اساس و سخیف است که شایسته نیست انسان عمر گرانمایه را برای جواب دادن بدان صرف کند، ولی از آنجا که اباطیل مطرح شده توسط این سایت در اینترنت پخش می‌شود و افرادی با سطح معلومات گوناگون آن را می‌خوانند و ممکن است تحت تأثیر آن قرار گیرند، لازم است پاسخی مستدل به این شبهات داده شود.

باز به عنوان مقدمه به چند نکتۀ ابتدایی اشاره می کنیم:

آنچنان که از جای جای متن شبهۀ این سایت بر می‌آید طراحان آن گرایشهای بسیار تند پان ایرانیست دارند و آنچنان در این عقیدۀ باطل خود پا را از گلیم فراتر برده‌اند که حیا را خورده و آبرو را قی کرده‌اند تا بدان حد که حاضرند همۀ مقدساتِ غیر همفکران خود را به باد توهین و ناسزا بگیرند.

ادعای ایران‌دوستی آنان نیز دروغی است شبیه سخن آن گزافه‌گو که ادعا می‌کرد: روزگاری در شهر هرات 21 هزار هوشنگِ یک چشمِ کله پز وجود داشت. اگر در ادعای خود اندکی راست می‌گفتند به کاسه لیسی سفرۀ دشمنان ایران نمی‌نشستند.

اکنون پس از این مقدمات به سراغ جواب شبهات مطرح شده در این سایت دربارۀ موضع امام علی (علیه السلام) نسبت به جنگهای صدر اسلام با ایران آن زمان می‌رویم. در این جا پاسخ خود را در چند بخش ارائه می‌کنیم:

الف) نگاه اسلام به غیر عرب و از جمله ایرانیان.

به فرمودۀ شهید بزرگوار استاد مرتضی مطهری در کتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ایران (ص 62) این مسئله مسلّم است که در دین اسلام ملیّت و قومیت به معنایی که امروز میان مردم مصطلح است هیچ اعتباری ندارد، بلکه این دین به همۀ ملتها و اقوام مختلف جهان با یک چشم نگاه می کند و از آغاز نیز دعوت اسلامی به ملت و قوم مخصوصی اختصاص نداشته است.

قرآن کریم در آیاتی فراوان بر این نکته که برای دعوت همۀ انسانها آمده تأکید کرده است:

از نظر اسلام هیچ قوم و قبیله‌ای بر دیگری برتری ندارد، بلکه تنها معیار برتری نزد اسلام تقوا است: « إنّ أکرمکم عندالله أتقاکم »؛ ای مردم، گرامی‌ترین شما نزد خدا با تقوا‌ترین شما است (سورۀ حجرات آیۀ 13) اگر گروهی، خواه عرب باشند یا غیرعرب، چنین وانمود کنند که اسلام آنها را بر دیگر مردمان تنها به خاطر آنکه از فلان قوم ـ مثلاً عرب ـ هستند برتری داده است، سخت در اشتباه‌اند و این دیدگاه آنان هیچ ارتباطی با موضع اسلام ندارد؛ چنان‌که رسول گرامی خدا فرموده‌اند:

«ای مردم، همۀ شما از نسل حضرت آدم (علیه السلام) هستید و حضرت آدم (علیه السلام) از خاک آفریده شده است. عرب بر عجم (= غیر عرب) برتری ندارد مگر به جهت تقوا. سیرۀ ابن هشام، ج2، ص414.

رسول اکرم (صلی الله علیه و‌ آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و دیگر امامان همواره دقت داشتند که تعصبات قومی مانند برتری عرب بر غیر عرب در میان یاران ایشان جلوه‌گر نشود (خدمات متقابل اسلام و ایران، ص68)؛ به همین جهت سلمان فارسی و بلال حبشی با اینکه از عرب نبودند ولی به جهت تقوا نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از جایگاهی بس والا برخوردار بودند.

به شهادت تاریخ گروهی از همان ایرانیان زردشتی‌مسلک که دست‌اندرکاران سایت افشا به دروغ ادعای دلسوزی آنان را دارند در همان زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و‌ آله) مسلمان شدند. آنان ایرانیانی بودند که از جانب حکومت آن روز ساسانی در یمن حکومت می‌کردند. (همان منبع، ص 75 و تاریخ طبری، چاپ موسسۀ أعلمی، بیروت ج1، ص597، ج2، ص296و 297) مسلمان شدن این گروه وقتی به وقوع پیوست که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خبر کشته شدن خسرو پرویز به دست پسرش شیرویه را پیش از رسیدن خبر به آنها اطلاع داد. آنان وقتی درستی این خبر را دانستند به حقانیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پی بردند و به اسلام گرویدند. پس از آن و در اواخر عمر رسول اکرم (صلی الله علیه و‌ آله) که "أسود عنسی" به دروغ ادعای پیامبری کرد باز این ایرانیان یمن بودند که با وی به جنگ برخاستند و در این راه از جان نیز دریغ نکردند تا آنکه سرانجام اسود کشته شد. (ر.ک تاریخ ابن خلدون، چاپ دارإحیاء التراث العربیّ، ج2، ص60 و 61)

نویسندۀ شبهۀ سایت افشا با دروغ‌پردازی فضایی را به تصویر می‌کشد که گویا سپاهیان مسلمان در آن روزگار آنگاه که به جنگ سپاه ساسانی رهسپار شدند جز به فکر کشتار نبودند و تشنگی به خون ایرانیان آن را وا می‌داشت که مردم شهرها را قتل‌عام کنند. این بی‌شک دروغی بی‌شرمانه است. در اینجا برای اثبات آنان بی‌اساس بودن این گونه هوچی‌گری‌ها سخن ادوارد براون، نویسندۀ مشهور اروپایی را می‌آوریم تا گمان نکنند آنچه ما می‌گوییم تنها دیدگاه مسلمانان است. وی در ص299 از جلد اول کتاب تاریخ ادبیات ایران چنین می‌نگارد:

رفتار ستمگرانۀ موبدان نسبت به پیروان سایر مذاهب و ادیان سبب شد که دربارۀ آیین زردشت و پادشاهانی که از مظالم موبدان حمایت می‌کردند حس بغض و کینۀ شدیدی در دل بسیاری از ایرانیان برانگیخته شود و استیلای عرب به منزلۀ نجات و رهایی از چنگال ظلم تلقی گردد. وی در ادامه می‌نگارد: و مسلم است که قسمت اعظم کسانی که تغییر مذهب دادند به طیب خاطر و به اختیار و ارادۀ خودشان بود. پس از شکست ایران در جنگ قادسیّه به عنوان مثال چهار هزار سرباز دیلمی (از دیلمیان منطقه‌ای نزدیک دریای خزر) پس از مشاوره تصمیم گرفتند به میل خود اسلام آورند و به سپاه اسلام ملحق شوند. این عدّه در تسخیر جلولا به اعراب کمک کردند و سپس با مسلمین در کوفه سکونت اختیار کردند و اشخاص دیگر نیز گروه گروه با میل و رغبت به اسلام گرویدند…

ب) نویسندۀ شبهه، چنان‌که از سخنش بر می‌آید، به هیچ مسلکی اعتقاد ندارد و از مسلمانان و شیعیان با عنوان "تازی‌پرستان" یاد می‌کند. همین نکته نشان‌دهندۀ میزان عقل و سطح علمی او است. شبهه‌گر امام علی (علیه السلام) را به عنوان شخصی معصوم که همۀ عملکردها و اقدامات وی حق و برخاسته از ارادۀ خدا است نمی‌شناسد و معلوم است که حس ناسیونالیستی و ایرانی‌پرستی نیز چشم وی را آن‌گونه کور کرده است که هر آنچه را که غیر ایرانی انجام دهد باطل و نا پذیرفتنی می‌پندارد.

ج) وی در دروغی آشکار می‌گوید:

طبق اسناد تاریخی !!!؟؟ علی (علیه السلام) در کنار و همپای خلفای تازی، عمر و عثمان در تمام تصمیم‌گیریها شرکت داشته و به عنوان یکی از مردان جنگجوی تازی یکی از مشاوران مهم عمر به شمار می‌رفته است.

آنگاه به ماجرای مشورت عمر با امیرالمؤمنین (علیه السلام) اشارت کرده است. در اینجا با وی تنها یک سخن داریم: اگر دین نداری و از قیامت نمی‌هراسی دست کم در این دنیا آزاده باش و به دیگران سخنانی دروغ را نسبت مده. این اسناد تاریخی که نشاندهندۀ حضور امام (علیه السلام) در تمام تصمیم گیریها !!! است کجا است؟ آیا تنها یک مشورت از سوی امام (علیه السلام) نشان‌دهندۀ حضور ایشان در تمام تصمیم‌گیریهاست!!

نکتۀ دیگری که باید در نظر داشت آن است که این مشورت امام (علیه السلام) نه نشان‌دهندۀ تأیید جنگ با ساسانیان است و نه دلیلی بر اهمیت ملیّت عربی برای امام (علیه السلام) ـ آنچنان که شبهه‌گر تصور کرده است ـ بلکه در آن زمان که سپاه ساسانی تنها مانع برای رسیدن پیام اسلام به ایرانیانی که از ظلم پادشاهان ساسانی به ستوه آمده بودند به شمار می‌آمد حضرت امیر (علیه السلام) با ارائۀ این پیشنهاد در حقیقت راه را برای رسیدن پیام اسلام به ایرانیان فراهم کردند و الّا می‌دانیم که امیرالمؤمنین (علیه السلام) نه دستور جنگ با ساسانیان را داده‌اند و نه آنچنان که شبهه‌گر به ایشان تهمت زده است در تمام تصمیم‌گیریها!! با خلیفه همداستان بوده‌ است.

اگر شبهه‌گر مسلمان است که باید به وی گفت این سخنان را هیچ شخص سُنی نیز به زبان نمی‌آورد چه رسد به یک شیعه که امام علی (علیه السلام) را پیشوایی معصوم می‌داند و اگر مسلمان نیست ابتدا باید عقاید بنیادی اسلام مانند توحید، نبوت و امامت را بپذیرد و آنگاه دربارۀ چرایی سخن و عمل امام معصوم (علیه السلام) سؤال کند؛ زیرا طبیعی است که یک غیر مسلمان در جایگاهی نیست که تمام سخنان و کارهای امام معصوم (علیه السلام) را به درستی تحلیل کند.

کاش دست‌اندرکاران این سایت به جای ناسزاگویی دست کم به اندازۀ جرج جرداق مسیحی انصاف داشتند* و مرکب شیطان نمی‌شدند که آنان را به هر کجا خواهد ببرد.

د) شبهه‌گر آنگاه به سخنی از علی میرفطروس استناد کرده است. اینکه این شخص کیست و در تاریخ تا چه پایه سخنش را می‌توان پذیرفت، خود جای گفتگوی بسیار دارد، اما سخن وی نیز بدون ارائه هیچ مستند و دلیلی است و لذا از درجۀ اعتبار ساقط است؛ زیرا در حوزۀ مطالعات تاریخی جز بر پایۀ مستندات روشن و اطمینان آور نمی‌توان سخن راند. از این گذشته این واقعیت را نیز نباید از نظر دور داشت که مسلمانان کسی را به پذیرفتن اسلام مجبور نکردند و اگر در گوشه و کنار کسی بدین کار دست می‌زد باری سخنگوی همۀ مسلمانان نبود و آنان بدین کار راضی نبودند؛ دلیل این سخن آن است که در روزگار "اصطخری" صاحب کتاب المسالک و الممالک، که در قرن 4 هجری می‌زیسته است، زردشتیان فارس اکثریت مردمان آن سامان را تشکیل می‌دادند . مقدسی صاحب کتاب أحسن التقاسیم، كه در قرن چهارم می‌زیسته است، در ص39، 420 و 429 کتاب خود از زردشتیان فارس و نفوذ بسیار آنها و احترامشان نزد مسلمانان یاد می‌کند. به گفتۀ وی در آن زمان در جشن‌های زردشتیان مانند عید نوروز و مهرگان همۀ بازارهای شهر را‌ آذین می‌بسته‌اند. وی در ص323 این کتاب دربارۀ مذهب اهل خراسان می‌نویسد: در آنجا یهودی بسیار است و مسیحی کم و گروههایی از مجوس (=زردشتیها) در آنجا هستند. "مسعودی" تاریخ‌نگار چیره‌دست مسلمانان در ص 382 مروج الذهب از آتشکده‌ای در منطقۀ فارس نام می‌برد و می‌نویسد:

در این تاریخ که سال 332 هجری است آن آتشکده موجود است و مجوس آن اندازه که به آتش آن آتشکده احترام می‌گذارند، آتش هیچ آتشکدۀ دیگر را چنین تعظیم نمی‌کنند. (ر.ک: خدمات متقابل اسلام و ایران از استاد شهید مرتضی مطهری ص95و96)

آنچه آمد تنها گوشه‌ای از گزارشهای تاریخی بود که نشان می‌دهد اسلام کسی را به اجبار مسلمان نکرد و دست کم دیدگاه امامان شیعه (علیهم السلام) تحمیل اجباری دین به هیچ کس نبوده است.

هـ ) دربارۀ سخنی که شبهه‌گر به امام علی (علیه السلام) نسبت داده است که امام (علیه السلام) فرموده‌اند: «مردم کوفه، شما شوکت عجم را از بین بردید» باید گفت که این سخن سالها پس از جنگهای آغازین مسلمانان با سپاه ساسانی و به نوشتۀ طبری در آستانۀ جنگ جمل و در سال 36 هجری (تاریخ طبری، چاپ موسسۀ أعلمی ج 3، ص462 و 502) بیان شده است؛ از این رو هیچ ربطی به خشنودی امام از شکست ایرانیان ندارد؛ زیرا چنان‌که بارها تأکید کرده‌ایم سپاه ساسانی بزرگ‌ترین مانع برای رسیدن پیام روح‌بخش اسلام به ایرانیان مظلوم و تحت ستم ساسانیان بود؛ لذا شکست سپاه ساسانی که مدافع حکومتِ ظالم امثال خسروپرویز بود راه را برای هدایت بسیاری از مردم ایران هموار کرد.

در اینجا تأکید می‌کنیم که مسأله اعتقادات صحیح اسلام و تعالیم حیات‌بخش امامان شیعه (علیهم السلام) را باید از عملکرد خلفای ظالم بنی‌امیه و بنی‌عباس جدا کرد. عملکرد بنی‌امیه هیچ ربطی به اسلام ندارد و هیچ مسلمان منصفی از ظلمها و جنایات بنی‌امیه و بنی‌عباس حمایت نمی‌کند. هدف از پاسخ ما به این شبهات نیز تنها و تنها دفاع از حریم مقدس امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و نه تأیید ظلمهایی که بنی‌امیه بر همۀ مسلمین از جمله ایرانیان روا داشتند.

بنا بر آنچه گفتیم این سخن امام خطاب به مردم کوفه دعوت از آنان برای مقابله با پیمان‌شکنان جنگ جمل بود. امام با یادآوری سابقۀ آنان در شکست سپاه ساسانی که باعث رهایی ایرانیانی بسیار از یوغ ستم پادشاهان و موبدان زردشتی بود آنان را به حمایت دیگر باره از حقّ دعوت می‌کند. مراد از عجم در این سخن سپاه ساسانی است و نه ایرانیانی که با اخلاص و از روی میل اسلام را پذیرفتند و سپس خود به عنوان بهترین یاران امامان (علیهم السلام) به یاری آنان همت گماشتند.

 


* . که کتاب بی‌نظیر امام علی (علیه السلام)، صدای عدالت انسانیت را نگاشته است.